بتن دوباره غزل های تن تنن ما را
بچرخ و باز بچرخان زمام دنیـا را
(ندیده قونیه ات عـآشقانه می رقصد
شبیه قوی سپیدی که شوق دریا را)
شبیه کشتی بی لنگری کژیم و مژیم
بِدَر به صاعـقه تدبیر بادبان ها را
به بزم خود که نخوانی روم به خوان دگر
و می دهم به غزل های تشنه وُدکا را
***
فرودگاه ، زمستان ، هوای گریه بد است
درست ساعت پنج است وشعر لورکا را
به پوزخند تو می خوانم آنچه می خوانی
از آن ترانه و این گریه ها معما را...
تمام شام سماع و تمام صبح دعا
که آن قراضه نیافتد من السما، جا را-
برای مرگ نگهدار و تا بگردانی –
قضا ، بخند و بگردان شراب بالا را
(مسافر توپولوف شاعر تکیده ی تو
ز سفره خانه ی بالا نمی کشد پا را)
« اگر تو فارغی از حال دوستان یارا»
« تفقدی نکنی طوطی شکر خارا»
(قلندرانه به شیراز می رود کانجا
« سرود زهره به رقص آورد مسیحا را» )
20/9/85